کتاب ذهن بیمار: آنچه مغزهای غیرعادی درباره خودمان به ما میگویند (The Disordered Mind: What Unusual Brains Tell Us About Ourselves) نوشتهٔ اریک آر. کندل، برندهٔ جایزهٔ نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۰۰، تلاشی است برای پاسخ به یکی از بنیادیترین پرسشهای بشر: «چگونه ذهن، یعنی حس فردی ما از خود، از مادهٔ فیزیکی مغز پدید میآید؟» . کندل با تکیه بر یک عمر پژوهش پیشگامانه در زمینهٔ حافظه و یادگیری و همچنین کار بسیاری از دانشمندان برجستهٔ علوم اعصاب، استدلال میکند که مطالعهٔ اختلالات مغزی نه تنها به درمان این بیماریها کمک میکند، بلکه بینشهای عمیقی دربارهٔ ماهیت آگاهی، خلاقیت، عواطف، و هویت انسانی ارائه میدهد .
کتاب با پیشزمینهٔ شخصی کندل آغاز میشود؛ فرار او به همراه خانوادهاش از وین تحتاشغال نازیها در سال ۱۹۳۹، پرسشهایی را در او برانگیخت که مسیر حرفهایاش را تعیین کرد: «چگونه یکی از پیشرفتهترین و متمدنترین جوامع زمین اینچنین سریع به سوی شر سوق مییابد؟» و «افراد هنگام مواجهه با معضلات اخلاقی چگونه انتخاب میکنند؟» . پاسخ این پرسشها را نه در نظریههای سیاسی، بلکه در «درک کارکرد درونی مغز و انگیزهٔ رفتار انسانی» جستوجو کرد . کندل که در ابتدا قصد داشت روانکاو شود، دریافت که برای درک مکانیسمهایی مانند سرکوب (Repression) که زیگموند فروید مطرح کرده بود، به دانش پایههای عصبشناختی آن نیاز است و بههمین دلیل به پژوهش در علوم اعصاب روی آورد .
۱. چارچوب فکری جدید برای روانپزشکی
کندل در این کتاب و دیگر نوشتههای بنیادین خود، از یکپارچگی علوم اعصاب، روانپزشکی و روانکاوی دفاع میکند. او معتقد است که روانپزشکیِ آینده نیازمند دانش بیشتری از ساختار و کارکرد مغز است و حوزهٔ منحصربهفرد این رشته در پزشکی دانشگاهی، یعنی تحلیل تعامل میان عوامل زیستی و اجتماعیِ تعیینکنندهٔ رفتار، تنها با درک کامل مؤلفههای زیستی رفتار قابل بررسی است .
کندل پنج اصل اساسی را برای درک رابطهٔ ذهن و مغز از دیدگاه زیستشناسی مدرن ترسیم میکند که دو اصل آن از اهمیت ویژهای برخوردارند :
اصل چهارم: تغییرات در بیان ژنی که در اثر یادگیری ایجاد میشوند، به تغییراتی در الگوی اتصالات عصبی میانجامند. این تغییرات نه تنها به زیربنای زیستی فردیت کمک میکنند، بلکه مسئول ایجاد و تداوم رفتارهای غیرعادی ناشی از عوامل اجتماعی نیز هستند.
اصل پنجم: تا آنجا که رواندرمانی یا مشاوره مؤثر است و تغییرات درازمدتی در رفتار ایجاد میکند، به احتمال زیاد این کار را از طریق یادگیری انجام میدهد: با ایجاد تغییرات در بیان ژنی که قدرت اتصالات سیناپسی را تغییر میدهد و تغییرات ساختاری که الگوی تشریحی ارتباطات میان سلولهای عصبی مغز را دگرگون میکند. با افزایش قدرت تفکیک تصویربرداری مغزی، این روشها باید امکان ارزیابی کمّیِ پیامد رواندرمانی را فراهم کنند .
این دیدگاه، دوگانگی دکارتی میان ذهن و بدن را به چالش میکشد و نشان میدهد که فرایندهای ذهنیِ دستکمگیرفته در رواندرمانی، اساساً فرایندهای زیستیِ تغییردهندهٔ ساختار مغز هستند .
۲. مروری بر اختلالات مغز و ذهن
کندل در بخش اصلی کتاب، طیفی گسترده از اختلالات مغزی را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه هر یک از این اختلالات میتوانند جنبهای از تجربهٔ انسانی را روشن کنند .
۲.۱. ماهیت عمیقاً اجتماعی ما: طیف اوتیسم
کندل بر این باور است که انسان موجودی ذاتاً اجتماعی است و رشد طبیعی بدون ارتباط با دیگران ممکن نیست . اوتیسم اختلالی است که با دشواری در ارتباط با دیگران و درک ذهن آنها مرتبط است. بهنظر میرسد «مغز اجتماعی» شامل مناطقی مانند قشر گیجگاهی تحتانی، آمیگدال، و محل اتصال گیجگاهی-آهیانهای در اوتیسم دچار اختلال میشود . پژوهشهای ژنتیکی نشان میدهد که اوتیسم و اسکیزوفرنی ممکن است ریشههای ژنتیکی مشترکی داشته باشند، اما الگوهای رشد مغزی متفاوتی را نشان میدهند. در اوتیسم، از حدود دو سالگی تعداد سیناپسها (اتصالات میان نورونها) بیشتر از کودکان عادی است که احتمالاً با «هرسنشدن» کافیِ اتصالات استفادهنشده مرتبط است. این افزایش سیناپسها ممکن است حافظهٔ فوقالعادهٔ بلندمدت برخی افراد مبتلا به اوتیسم را توضیح دهد .
۲.۲. عواطف و یکپارچگی خود: افسردگی و اختلال دوقطبی
افسردگی نوعی اختلال خلقی است که حدود ۵ درصد از جمعیت را تحت تأثیر قرار میدهد و با احساسات غمگین، ناامیدی، بیارزشی، و بیانرژی مشخص میشود. کندل تأکید میکند که افسردگی یک ضعف شخصیتی یا اخلاقی نیست . او توضیح میدهد که چگونه درمانهای مختلفی مانند مهارکنندههای بازجذب سروتونین (SSRIها)، کتامین، درمان شناختی-رفتاری و تحریک مغزی، هرکدام تحت شرایطی خاص، میتوانند برای درمان افسردگی بهکار روند . احساسات در مناطقی از مغز از جمله هیپوتالاموس، آمیگدال، جسم مخطط (استریاتوم) و قشر پیشانی بروز میکنند و کندل به ارتباط دوطرفهٔ مغز و بدن و تأثیر احساسات بر تصمیمگیری و اخلاق اشاره میکند .
۲.۳. تفکر و تصمیمگیری: اسکیزوفرنی
اسکیزوفرنی یک اختلال عصبی-رشدی مرتبط با افزایش دوپامین است که حدود ۱ درصد جمعیت را تحت تأثیر قرار میدهد و از اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی با اختلال در تفکر، رفتار، حافظه و حس خود همراه است . برخلاف افسردگی که بیشتر ناشی از ناهنجاریهای کارکردی مغز است، اسکیزوفرنی اساساً ناشی از ناهنجاریهای ساختاری است . در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، تعداد سیناپسها کمتر از افراد عادی است که احتمالاً ناشی از هرس بیش ازحد اتصالات است. کمبود اتصالات در قشر پیشانی میتواند مشکلاتی در حافظهٔ کاری و کارکردهای شناختی عالی ایجاد کند . بیشتر درمانهای موجود تنها علائم مربوط به افکار پریشان را درمان میکنند و علائمی مانند بیانگیزگی را پوشش نمیدهند، اما درمانهای پیشگیرانه برای افراد در معرض خطر، امیدوارکننده بهنظر میرسند .
۲.۴. حافظه، انبار خود: زوال عقل و آلزایمر
بیماری آلزایمر که با اختلال شدید حافظه همراه است، اساساً با کاهش حافظهٔ مرتبط با سن تفاوت دارد و ناشی از اشتباه در تا شدن پروتئینها و ایجاد تودههای سمی و گرههای نوروفیبریلاری است . درک ما از این بیماری از جمله عوامل خطر ژنتیکی و سلامت آن بهسرعت در حال افزایش است .
۲.۵. حرکت: بیماریهای پارکینسون و هانتینگتون
بیماری پارکینسون، یک اختلال حرکتی همراه با لرزش در حالت استراحت و کندی حرکت، بهدلیل اشتباه در تا شدن پروتئینها و مرگ سلولهای تولیدکنندهٔ دوپامین در مادهٔ سیاه مغز ایجاد میشود .
۲.۶. عواطف خودآگاه و ناخودآگاه: اضطراب، PTSD و تصمیمگیری
حدود یکسوم از آمریکاییها حداقل یکبار در زندگی خود اضطراب را تجربه میکنند و حدود ۸ درصد به اختلال استرس پسازسانحه (PTSD) مبتلا میشوند . کندل نشان میدهد که کار ناخودآگاه ذهن، همانطور که فروید استدلال کرده بود، بر تفکر آگاهانه تأثیر میگذارد و تصمیمات ما بیش از آنکه از تفکرات آگاهانه سرچشمه بگیرند، از ناخودآگاه برمیخیزند .
۲.۷. اصل لذت و آزادی انتخاب: اعتیادها
اعتیاد یک بیماری مزمن است که دوپامین در آن نقش دارد. داروهایی که به فراموشی لذت ناشی از مواد اعتیادآور کمک میکنند، میتوانند در درمان اعتیاد مؤثر باشند. کندل افسوس میخورد که با وجود اینکه مصرف بیشازحد مواد مخدر یکی از علل اصلی مرگ افراد زیر ۵۰ سال است، سرمایهگذاری بسیار کمی برای تولید داروهای درمان اعتیاد انجام شده است .
۲.۸. تمایز جنسی مغز و هویت جنسیتی
کندل در فصلی مجزا به بررسی تمایز جنسی مغز و هویت جنسیتی میپردازد و نشان میدهد که این ابعاد از هویت انسانی نیز ریشههای زیستی عمیقی دارند.
۲.۹. آگاهی: راز بزرگ باقیماندهٔ مغز
کندل در پایان به معمای آگاهی میپردازد. با وجود پیشرفتهای شگرف در علوم اعصاب، این پرسش اساسی که چگونه میلیاردها نورون آگاهی را تولید میکنند، همچنان ناشناخته باقی مانده است . او تأکید میکند که حل این مسئله، «مسئلهٔ دشوار» (Hard Problem) آگاهی، همچنان فراتر از دسترس علم کنونی است، هرچند که مطالعهٔ همبستههای عصبی و شناختیِ آگاهی (مسئلهٔ آسان) پیشرفت خوبی داشته است .
۳. نتیجهگیری و پیشبینی آینده
کندل کتاب را با یک پیشبینی قدرتمند به پایان میبرد: عصبشناسی و روانپزشکی بهزودی در یک رشتهٔ واحد ادغام خواهند شد که بررسی میکند چگونه ژنها و محیط به تفاوتهای فردی در مغز و رفتار منجر میشوند . این حوزه میتواند پزشکی را به سمت درمانهای شخصیسازیشده سوق دهد که امکان پیشگیری از بیماریهای مغز و ذهن را فراهم میآورد . او با تأکید بر اینکه بینشهای علمی دربارهٔ اختلالات مغزی، ما را بهسمت درک بهتر فردیت و انسانیت مشترکمان سوق میدهد، بر نیاز به کاهش انگزدن نسبت به افرادی که متفاوت میاندیشند یا رفتار میکنند، تأکید میکند .
۴. ارزیابی انتقادی
کتاب ذهن بیمار تلاشی بینظیر برای ارائهٔ تصویری یکپارچه از روانپزشکیِ مبتنی بر شواهد عصبی است. کندل با استادی، یافتههای پیچیدهٔ علوم اعصاب را به زبانی روشن و قابلدرک برای مخاطب عام و متخصص ارائه میدهد. با اینحال، نقدهایی نیز بر این رویکرد وارد است:
۱. تقلیلگرایی روششناختی: کندل مسیر زندگی حرفهای خود را از آرزویِ درک زیستیِ نظریهٔ ساختاریِ فروید تا مطالعهٔ «یک سلول در یک زمان» در حلزون دریایی آپلیزیا تغییر داد . این رویکردِ کاهشگرایانه، هرچند در کشف مکانیسمهای مولکولی یادگیری و حافظه به موفقیتهای بزرگی انجامید، ممکن است برخی از ابعاد غنیِ تجربهٔ انسانی مانند معنا، روایت، و روابط موضوعی را نادیده بگیرد . خود کندل این رویکرد را «ابزاری برای رسیدن به هدف» توصیف میکند که پس از کشف پاسخهای پرسشهای سادهشده، امکان گسترش افق پژوهش به سمت مسائل پیچیدهتر فراهم شده است .
۲. زیستشناسیِ رواندرمانی: استدلال کندل مبنی بر اینکه رواندرمانی از طریق تغییر سیناپسها یک «درمان زیستی» است، هرچند از نظر علمی درست است، اما بهنظر برخی منتقدان، این برچسبگذاری تفاوت بنیادین میان مداخلات زیستیِ مستقیم (مانند دارو) و مداخلات مبتنی بر تجربه و معنا (مانند رواندرمانی) را مبهم میکند. بههرحال خواندن یک کتاب نیز تغییرات سیناپسی ایجاد میکند، اما ما آن را درمان زیستی نمینامیم .
۳. غفلت از هنر و تجربهٔ زیسته: هرچند کندل به نقش خلاقیت و هنر اشاره میکند، اما رویکرد اصلی او بیشتر به آسیبشناسی و درمان دارویی معطوف است تا به درک تجربهٔ زیستهٔ بیماران، که در سنت روانپویشی از اهمیت محوری برخوردار است . کتاب انتظار خواننده را برای درک عمیقتر از آشفتگیهای درونی و معنای ذهنیِ بیماری برآورده نمیسازد و تمرکز اصلی آن بر نقصهای مدارهای عصبی و مداخلات دارویی یا شناختی است .
با وجود این نقدها، کتاب ذهن بیمار بهعنوان یک بیانیهٔ علمی و انساندوستانه، نقشی اساسی در شکلدهی به آیندهٔ روانپزشکی و کاهش انگِ بیماریهای روانی ایفا میکند و خواندن آن برای هر روانپزشک، روانشناس، و دانشجویی که به دنبال درکی عمیق از زیستشناسی ذهن است، ضروری بهنظر میرسد .
منابع
-
Corr, P. J. (2019). Of Aplysia and apes [Review of the book The Disordered Mind by E. R. Kandel]. The Psychologist.
-
Draaisma, D. (2018). Probing the genetics of the mind [Review of the book The Disordered Mind by E. R. Kandel]. Nature, *560*, 166.
-
Kandel, E. R. (1998). A new intellectual framework for psychiatry. American Journal of Psychiatry, *155*(4), 457-469.
-
Kandel, E. R. (2005). Psychiatry, Psychoanalysis, and the New Biology of Mind. American Psychiatric Publishing.
-
Kandel, E. R. (2018). The Disordered Mind: What Unusual Brains Tell Us About Ourselves. Farrar, Straus and Giroux.
-
Learning and the Brain. (2019). The Disordered Mind by Eric R. Kandel.
-
Quackenbush, M. C. (2008). Book Report on Psychiatry, Psychoanalysis, and the New Biology of Mind by Eric R. Kandel.
-
Wesleyan University. (2023). Epigenetics, Endophenotypes and Bridging Reductive Divides [Academic paper].